حکمت مترسکی
از کنار مترسک میگذشتم. نگاهی به تحقیر کردم بر این نجنبنده پوک مغز میان تهی
گویا سنگینی نگاهم را حس کرد. گفت: از حکمت مترسکی هیچ میدانی؟
مترسک نیامده است که بترساند. آمده است که نترسیدن را بیاموزد .
مترسک چه دارا باشد و چه نادار،
مثل شما انسانها نیست، که برای لقمه ای نان، در برابر هر کس و ناکس کلاه از سر بردارد .
مترسک بخشنده است .
او با دستهای باز زندگی میکند و حتی آن روز که وزن انبوه کلاغها، چوبه تکیه گاهش را واژگون میکند، همچنان آغوشش را باز نگه میدارد و با دستهای باز بر زمین گندمزار میمیرد….
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:17 توسط مهران صمدی پور
|